اگر روزی دشمن پیدا کردی بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی!
اگر روزی تهدیدت کردند بدان در برابرت نا توانند !
اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست!
اگر روزی ترکت کردند بدان با تو بودن لیاقت می خواهد !
خدایا به بیکران لطف تو امید بسته ام
اگر روزی دشمن پیدا کردی بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی!
اگر روزی تهدیدت کردند بدان در برابرت نا توانند !
اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست!
اگر روزی ترکت کردند بدان با تو بودن لیاقت می خواهد !
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ما سوا فکندی همه سایه ی هما را
ای علی تولد سبز تو را اول به فاطمه و آنگاه پدر
فاطمه و عزیزان دلبند فاطمه وتمام پدران دنیا
ودوستان عزیزم که همه دوست دار تواند
تبریک می گویم
و سالهاست که خداوند به تو درس میدهد در کلاس آفرینش
و درسهارا عملی و باتکرار ها می گویدو هر بار از تو ی شاگرد
می پرسد درس را حاضر کرده ای ؟! سرت را پایین می اندازی و
با سکوت جواب می دهی ؟! کدام درس ؟ و استاد خمی به ابرو
وسپس درس را تکرار می کند با مهرو محبت بیشتر و تو همچنان
شاگرد تنبل این کلاسی ؟! وای به حالت که از این کلاس اخراجت
کنند ودیگر آنگاه برگشتی در کار نیست وتو رفوزه شده ای
و پشیمانی سودی ندارد !
فاطمه را گفتند که دختر پیغمبر است و خدیجه . همسر
علی است و مادر امامان بزرگوار ما . وباز گفتند کودک
بود که مادر پدر شد و آنگاه که خود مادر شد پدر که جان
فاطمه بود بی وفایی کرد. و رفت تا حسرت جمالش را
فاطمه تجربه کند اما نتوانست . از سیلی و در و پهلوی
شکسته و ... که شرم باد این دنیای دنی را .
اما افسوس که کم گفتند از فاطمه ... از شخصییت او
از مبارزه ی او و از این که فاطمه فاطمه بود . وای کاش
می دانستیم که او کیست ؟ تا در قرن ۲۱ همچنان در
حق او ظلم روا نکنیم که ما مدعیان حریم اوییم ! وگرنه
منش فاطمه را می دیدیم با خودمان ! راستی فاطمه
کیست ؟؟؟ و در کجای زندگی ما دیده می شود ؟
آری ای بانوی دو عالم علی را چه شده است که ترا کتک می زنند !!!؟
من در جاری اشک تو روانم و تو روانی قصه تنهایی مرا !
آن روز که دیدی تو مرا غرق در تنهایی ودستم گرفتی
آن ورقی از دفتر تنهایی من بود و اینک تو دیگر نمی خوانی مرا
خواهم رفت این ساحل را بر خلاف ونگاهم به توست شاید که بیایی
وآنگاه که رسیدم به تو خواهم نوشت بر دفترم که قصه تمام شد
وآن روز تو می خوانی مرا با دیروز ها
ومن در جاری اشک تو بسیار می شوم وتو تفسیر روان آب خواهی بود !!!
روزم را به اولین معلمم خدا
و
شاگردان معلمش
و
شاگردانم تبریک می گویم
گفتند که بهاری در پیش است از پس آن زمستان جور . می آید سبز
سبز می رسد با هدیه های در دست . کودکان را شاد می کند در
بست . خیابانش پاک می شود از خس . پیرانش شاد می
شوند به احترام . مردمانش می چشند طعم برابری . ...
آری هنوز در راه است آن بهار یا که خشکسالیست باز از پی آن زمستان
جور . یا که شاید هم
زمستانی دیگر است آن بهار . و شاید هم همان زمستان است ... اما
طولانی است یاشده است
یا کرده اند . ... لیکن هنوز می رسد ندا و بیشتر صدا ... که بهاری در
پیش است و می آید زود .
واین بار صدای وایقی ست از پس این خرابه .... که می گوید در پیش
است بهار !
... لیکن ان بهار درپس آن وعده خدا نهان است که می فرماید :
سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهیم
مگر به دست خودشان
و نه با دستهای شکسته
باز می شنوم صدای آمدنی را
شاید که صدای پای تست
از آن طرف احساس
یا که نسیمی است همگون صبا
که می وزد بر کویر دل ما
یا که هیچ نیست آن
جز صدای خیال دل ما
که می رسد از آن سوی دیدگان پر مهر شما
یا که ...

چه داغ است این بازار وچه متاعهایی دارد آن مثل بازار میوه فروشیها ی عصر جمعه جنسها را باید
بخری نه برا استفاده کردن لیکن برا دکور و بعد هم دور ریختن ! آری آری باید به این بازار سرکی کشید
نه برا انتخاب کردن لیکن برا دیدن ! دیدن دیدنی ها ! و دیدن نبو د ن ها ! وتماشا ! تماشای مدرسها
از نوع نان به نرخ روز خورش وامیر کبیر ها از نوع امروزیش و...و باز هم نبودن را دیدن ...
ای شکیبا ترین مردان عالم وای مهربان ترین مهربانان کجا می روی دل فاطمه را کجا می بری علی را تنها
می گذاری کجا می روی فاطمه را مژده دادی علی را چه زینب را به حسینش سفارش کردی حسن را
چه و رفتی چون دین خود کامل کرده بودی و خدا خواست بروی تا علی را تنها فاطمه را گریان حسن را
خون جگر وحسین را کشته وزینب را در عزای همه اینها پایدار ببیند
... باز چله ای دیگر می رسد از آن مرد خدایی او که باهمه وسعتش مضلوم است
در بین یاران همه می گویند او را کشتند ویاران اورا وعزیزان اورا وچه توصیفها از
این کشتن تا آنجا که او خود فراموش می شود که بود چه بود وبسی ظلم است
حسین را در کربلا خلاصه کردن و فقط در عاشورا دیدن . یا حسینی دیگر می خواهد
این کربلا ستودن را از عاشورا گفتن را حسین را و...